مسبی
گفتگوی خواندنی با نیوشا ضیغمی و همسرش (2)

گفتگوی خواندنی با نیوشا ضیغمی و همسرش (2)

لطفا رای دهید (0 رای)
ویرایش: 1391/8/15
نویسنده: مورینتز
گفتگوی خصوصی با صاحب مقاله

من برای پول با آرش ازدواج نکردم!

نیوشا: نکته‌ای که خیلی مرا آزار می‌دهد این است که می‌شنوم می‌گویند آرش مرا انتخاب کرده، چون نیوشا ضیغمی بازیگر هستم و من او را انتخاب کردم چون سرمایه‌گذار فیلم من بوده و برای پول با او ازدواج کردم. آدم‌ها نمی‌دانند که در زندگی‌ما چه می‌گذرد و به‌راحتی در مورد ما حرف می‌زنند البته منظورم مردم عادی نیست مردم اجتماع ما صادقانه با هنرمندشان برخورد می‌کنند و آنها را می‌پذیرند و بزرگ می‌کنند، دوستشان دارند یا حتی از هنرمند یا ورزشکاری متنفر هستند.

حتی کسانی که از من متنفر هستند را دوست دارم و به آنها احترام می‌گذارم چون احساس می‌کنم نشسته‌اند و کلی به من فکر کرده‌اند و به دلیلی به تنفر از من رسیده‌اند. دلم می‌خواهد واقعا آن دلیل را بشنوم، شاید خودم متوجه آن نیستم و دیگران آزار می‌بینند. درون خودم یک اعتقاد شخصی برای انسان بودن دارم. من «نمی‌توانم» را درک نمی‌کنم. یعنی انسان اصلا نباید بگوید «نمی‌توانم». خدا هست و کائنات وجود دارد ولی روح برای انسان نقش خیلی مهمی را بازی می‌کند.

من هم از کره مریخ نیامده‌ام و به توانایی‌های خودم ایمان داشتم. پدرم دبیر و مادرم کارمند بازرگانی یک کارخانه بود. حتی پدرم اوایل بازیگری‌ام حس خوبی نداشت و بعد که دید تا این حد مصمم هستم به من کمک هم ‌کرد. اما من فقط یک مسئله را در نظر گرفتم «که من می‌توانم».


گناهی کردم که خودم را نمی‌ بخشم

نیوشا: در 22سالگی کاری کردم که هنوز هم خودم را برای آن سرزنش می‌کنم. آن زمان خام بودم و اشتباهی کردم که هنوز هم خودم را نمی‌بخشم. هرجا مشکلی برایم به وجود بیاید درون خودم می‌گویم، حتما دارم چوب آن اشتباه را می‌خورم. این را گفتم که بگویم ما هر کار نادرستی بکنیم، کائنات صد برابر آن را به ما برمی‌گرداند. اگر یک سیلی به ناحق بزنیم کائنات ضربه‌ای می‌زند که تا مدت‌ها نمی‌توانیم از جا بلند شویم. اگر همه ما به این اعتقاد داشته باشیم، خیلی کارها را انجام نمی‌دهیم. همیشه معتقدم واگذار کردن به خدا خیلی سخت است. وقتی کسی را آزار می‌دهید و می‌‌گوید تو را به خدا واگذار کردم، باید بترسیم. سعی می‌کنم کاری کنم که شب با رضایت از خودم بخوابم و صبح که بیدار می‌شوم از خودم راضی باشم.



همه چیز تاریخ مصرف دارد،حتی ستاره بودن!

نیوشا: مارلون براندو با آن همه عظمت الان کجاست؟ سوپراستاری، تاریخ دارد. حتی عمر و زندگی ما یک زمان محدودی است و باید فکر کنیم که بعد از خودمان می‌خواهیم چه اثری به یادگار بگذاریم. فقط یک اسم یا یک اثر ماندگار؟ برای همین به کسی که از من متنفر است احترام می‌گذارم. حسادت را دوست ندارم و حس می‌کنم حسادت بخشی از انسان است و در همه ادیان تاکید شده که آن را از خودتان دور کنید. آدمی که نمی‌خواهد تلاش کند و گناه عدم توانایی خود را به گردن دیگران می‌اندازد، سرشار از حسادت می‌‌شود.

رسیدن به هرچیزی سخت است، رسیدن به قله یک کوه سخت‌تر است یا قدم زدن در دامنه آن کوه؟ قطعا به بالا رسیدن خیلی تلاش می‌خواهد و باید مسیر سختی را بگذرانی، کسی نمی‌تواند پول بدهد تا به آن بالا برسد. هرکسی می‌تواند ستاره باشد. یک خیاط ماهر، یک آشپز، یک بازیگر، یک ورزشکار… در هر رشته‌ای باید تلاش کنی و ستاره شدن کار راحتی نیست. فردی که شاخص می‌شود خلاقیت داشته و توانسته استعدادهای خود را پرورش دهد.

به راحتی هتک‌ حرمت نکنیم

نیوشا: چندوقتی است متاسفانه اتفاق‌های ناخوشایندی در جامعه هنری می‌افتد. لادن طباطبایی چندوقت قبل در برنامه هفت حرف جالبی زد، گفت: من دختر یک خانواده هستم، مادر یک فرزند هستم و نقش‌های مختلفی دارم.

برای کارم زحمت کشیده‌ام و شبانه‌روز تلاش کرده‌ام. من ناراحت می‌شوم هنرمندی مثل لادن به‌راحتی از بازیگری خداحافظی می‌کند و آب از آب تکان نمی‌خورد. چرا باید یک هنرمند این همه رنجیده‌خاطر باشد و ما ناراحت نباشیم. کسی می‌آید و به تمام خانم‌های سینمای ایران توهین می‌کند. خانم‌هایی که یا مادر هستند یا همسر یا فرزند یک خانواده. آیا تهمت زدن و هتک حرمت به این خانم‌ها به همین راحتی است؟ این مرا آزار می‌دهد و دلم می‌شکند.




این اتفاق می‌افتد و با یک عذرخواهی حاشیه‌ای همه‌چیز تمام می‌شود. این را گفتم که به اینجا برسم، خانم‌های بازیگر می‌آیند و بیانیه می‌دهند، ای ایها الناس! ما اگر خانه‌نشین شدیم و کار نمی‌کنیم دلیلش این است که تن به خیلی چیزها نداده‌ایم! منظور این خانم‌ها چه بوده؟ من شرعا همسر یک آدم هستم و شرم دارم از نوشته‌های روی سایت‌ها و خبرها و گاهی دلم نمی‌خواهد آرش بعضی از این خبرها را بخواند. شرم‌آور است و دلم می‌خواهد بگویم موفقیت دیگران را با بی‌عرضگی‌های خودمان زیرسؤال نبریم.


من و آرش واقعا خوشبختیم


نیوشا: همیشه معتقدم آدم یک‌بار زندگی می‌کند چه لزومی دارد برای خوشایند دیگران به چیزی تظاهر کنم. من ازدواج نمی‌کردم مگر زمانی که فردی را پیدا کنم که تمام معیارهایی که دوست دارم را داشته باشد. شغل و درآمد داشتم و زندگی‌ام را می‌کردم و می‌توانستم تنهایی زندگی را اداره کنم. اما وقتی با آرش آشنا شدم دیدم او یک همراه است.


با هم قدم برمی‌داریم، نه من سد راه او هستم نه او سد راه من. نه قرار است من بار مشکلاتم را روی دوش او بگذارم نه او روی دوش من. نه قرار است من سکوی پرواز او باشم نه او سکوی پرواز من، بنابراین در کنار هم قدم برمی‌داریم و زندگی ما مساوی است. اهدافی برای 10سال آینده داشته و زندگی پویا را دوست داریم. من پرتوقع هستم و به بعد از امروز فکر می‌کنم.

در هر کاری موفق شدن سخت است


نیوشا: البته که آدم مضطرب می‌شود اما زندگی را برای خودم زهر نمی‌کنم و از لحظه‌هایم لذت می‌برم. یک کوهنورد هم در بین راه زمین می‌خورد، شاید پایش پیچ بخورد، خسته و کلافه می‌شود اما بازهم به راهش ادامه می‌دهد. یک روزی با ‌آقای مهدوی‌کیا با هم یک مصاحبه مشترک داشتیم؛ شما هم می‌دانید که نصف پسربچه‌ها دلشان می‌خواهد فوتبالیست شوند و دختربچه‌ها هم می‌خواهند بازیگر شوند اما هیچ‌کس نمی‌داند که این حرفه‌ها به همین راحتی به دست نمی‌آید. همه همان 90دقیقه دویدن و همان چندساعت جلوی دوربین را می‌بینند. آقای مهدوی‌کیا می‌گفت من آنقدر تمرین می‌کردم و می‌دویدم که از حال می‌رفتم و نفس کشیدن برایم سخت می‌شد. برای من خیلی جالب بود و که فوتبالیست شدن این همه سخت است. شاید آقای مهدوی‌کیا هم نمی‌دانست که بازیگر شدن چقدر سخت است. حتی یک زندگی خوب داشتن هم سخت است
منبع:
سايت کلوب
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره گفتگوی خواندنی با نیوشا ضیغمی و همسرش (2) نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: نيوشا ضيغمي ، زندگي خصوصي بازيگران ، بازيگري ، همسر نيوشا ضيغمي ، نيوشا ضيغمي و آرش پولادخان