مسبی

درس زندگی از یک ماهیگیر

نویسنده: امین دیدار
2 مرداد 99 ساعت 16:41
5 از 5 (1 رای)
تاجری کنار ساحل یک روستا،در مکزیک ایستاده بود و دریای بزرگ را تماشا می کرد .که یک قایق کوچک ماهیگیری به او نزدیک شد و کنار ساحل دریا ایستاد. داخل قایق چند ماهی افتاده بود. تاجر سر صحبت را با ماهیگیر باز کرد و پرسید:چقدر طول کشید تا این چند ماهی را گرفتی؟
درس زندگی از یک ماهیگیر

تاجری کنار ساحل یک روستا، در مکزیک ایستاده بود و دریای بزرگ را تماشا می کرد. یک قایق کوچک ماهیگیری به او نزدیک شد و کنار ساحل دریا ایستاد. تاجر داخل قایق ماهیگیر را دید چند ماهی در کف قایق افتاده بود. تاجر سر صحبت را با ماهیگیر باز کرد و پرسید: چقدر طول کشید تا این چند ماهی را گرفتی؟

ماهیگیر: خیلی کم.

تاجر: پس چرا صبر نکردی تا ماهی بیشتری صید کنی؟

ماهیگیر: چون همین تعداد برای سیر کردن خودم و خانواده ام کافی است.

تاجر: مابقی وقتت را چه کار می کنی؟

ماهیگیر: تا دیر وقت می خوابم، یک مقداری ماهیگیری می کنم، کمی هم با بچه هایم بازی می کنم، بعد توی دهکده می روم و با دوستانم شروع به صحبت می کنم، خلاصه به این نوع زندگی مشغولم و از زندگیم راضی هستم، چون خانواده ام زندگی سختی ندارند.

تاجر: من در دانشگاه هاروارد درس خوانده ام و مدرک فوق لیسانس دارم، من می توانم کمکت کنم تا زندگی راحت تر از این زندگی که داری داشته باشی. تو باید بیشتر ماهیگیری کنی، تا آن وقت بتوانی با پول آن، یک قایق بزرگ تر و زیباتری بخری و بعد با درآمد آن چند تا قایق دیگر هم اضافه کنی تا پول بیشتری به دست بیاوری و آن وقت تعداد زیادی قایق برای ماهیگیری داری، تعداد زیادی کارگر هم برای تو کار می کنند.

ماهیگیر: خوب، بعدش چی؟

تاجر: به جای اینکه ماهی را به واسطه ها بفروشی، خودت آن ها را مستقیما به مشتری ها می رسانی و برای خودت اینجوری کار و بار دست و پا میکنی و درآمد زیادی از این کار به دست میاوری و بعد، کارخانه راه می اندازی، به تولیدات ماهی نظارت میکنی ... این دهکده ی کوچک را هم ترک می کنی و به مکزیکو می روی، بعد هم لس آنجلس، از آنجا هم به نیویورک. آنجاست که دست به کارهای مهم تری می زنی...

ماهیگیر: این کار چقدر طول می کشد؟

تاجر: پانزده تا بیست سال طول می کشد.

ماهیگیر: اما بعدش چی آقا؟

تاجر: بهترین قسمت همین است. در یک موقعیت مناسب می روی و سهام شرکت را به قیمت خیلی بالا می فروشی و از این کار میلیون دلار به دست می آوری.

ماهیگیر: میلیون ها دلار! خوب بعدش چی؟

تاجر : آن وقت دیگر بازنشسته شده ای؛ و می روی به یک دهکده ی ساحلی کوچک ! جایی که تا دیر وقت می توانی بخوابی! و یک کم ماهیگیری کنی، با بچه هایت بازی کنی! و می توانی داخل دهکده بروی و تا دیر وقت با دوستانت بگویی و بخندی!

ماهیگیر تاملی کرد و گفت:

خب، من الان هم همین کار را می کنم!

نتیجه: هر یک ما باور هایی درباره ی جهان، انسان، مرگ، عدالت، زیبایی و نظایر آن داریم که گاه با باور های دیگران یکسان است و گاهی هم متفاوت و مختلف. ما با همین باور ها زندگی می کنیم و بر اساس آن تصمیم می گیریم و عمل می نماییم. شاید دلایل برخی از این باور ها را بدانیم و برای برخی هم دلیلی نداشته باشیم و صرفا طبق عادت آنها را قبول کرده باشیم.

امتیاز دهی به مقاله



 
ثبت نظر، سوال و ... :
شما می توانید درباره درس زندگی از یک ماهیگیر نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
ارسال
نظرات (0)
ترتیب