مسبی
داستان دوست داری چه کاره شوی؟

داستان دوست داری چه کاره شوی؟

ویرایش: 1394/2/12
نویسنده: maasbi

همگی به صف ایستاده بودند تا از آنها پرسیده شود ؛ نوبت به او رسید : "دوست داری روی زمین چه کاره باشی؟"

گفت: می خواهم به دیگران یاد بدهم، پس پذیرفته شد! چشمانش رابست، دید به شکل درختی در یک جنگل بزرگ درآمده است. باخودگفت : حتما اشتباهی رخ داده است! من که این را نخواسته بودم؟!....

سالها گذشت تا اینکه روزی داغ تبر را روی کمر خود احساس کرد ، با خود گفت : این چنین عمر من به پایان رسید و من بهره ی خود را از زندگی نگرفتم! با فریادی غم بار سقوط کرد و با صدایی غریب که از روی تنش بلند میشد به هوش آمد!

حالا تخته سیاهی بر دیوار کلاس شده بود!



منبع: http://www.beytoote.com/fun/fiction-vocal/interesting2-story-dreams.html
امتیاز دهی به مقاله




نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 

ثبت نظر:

شما می توانید درباره داستان دوست داری چه کاره شوی؟ نظر دهید یا سوال بپرسید:

نام و نام خانوادگی:

 

کلمات کلیدی: داستان ، کار ، آموزنده ، دانستان کوتاه ، داستان کوتاه اموزنده ، داستان دوست داری چه کاره شوی؟ ، دوست داری چه کاره شوی