مسبی
داستان دوست داری چه کاره شوی؟

داستان دوست داری چه کاره شوی؟

ثبت: 1392/8/6   ویرایش: 1394/2/12
بازديد: 1,380
نویسنده: maasbi

همگی به صف ایستاده بودند تا از آنها پرسیده شود ؛ نوبت به او رسید : "دوست داری روی زمین چه کاره باشی؟"

گفت: می خواهم به دیگران یاد بدهم، پس پذیرفته شد! چشمانش رابست، دید به شکل درختی در یک جنگل بزرگ درآمده است. باخودگفت : حتما اشتباهی رخ داده است! من که این را نخواسته بودم؟!....

سالها گذشت تا اینکه روزی داغ تبر را روی کمر خود احساس کرد ، با خود گفت : این چنین عمر من به پایان رسید و من بهره ی خود را از زندگی نگرفتم! با فریادی غم بار سقوط کرد و با صدایی غریب که از روی تنش بلند میشد به هوش آمد!

حالا تخته سیاهی بر دیوار کلاس شده بود!



منبع: http://www.beytoote.com/fun/fiction-vocal/interesting2-story-dreams.html

امتیاز دهی به مقاله




نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 

شما می توانید درباره داستان دوست داری چه کاره شوی؟ نظر دهید یا سوال بپرسید:

  کد امنیتی

کلمات کلیدی: داستان ، کار ، آموزنده ، دانستان کوتاه ، داستان کوتاه اموزنده ، داستان دوست داری چه کاره شوی؟ ، دوست داری چه کاره شوی
اشتراک گذاری این مطلب در لینکدین   اشتراک گذاری این مطلب در فیس بوک   اشتراک گذاری این مطلب در تویتر   اشتراک گذاری این مطلب در کلوب   اشتراک گذاری این مطلب در گوگل بوک مارک   اشتراک گذاری این مطلب در یاهو   اشتراک گذاری این مطلب در گوگل پلاس وان   ارسال این مطلب به ایمیل دوستان   محبوب کن - فیس نما
اشتراک گذاری