مسبی
پله آخر- حيف از اين فيلم اگر نبينيد!

پله آخر- حيف از اين فيلم اگر نبينيد!

ثبت: 1391/11/26   ویرایش: 1391/11/29
بازديد: 1,359

فیلم «پله آخر» ساخته علی مصفا با تصویری از لیلی با بازی لیلا حاتمی با لباس و کلاه سیاه عزاداری شروع می‌شود که بجای گریستن در سوگ همسر از دست داده‌اش، نمی‌تواند جلوی خنده بی‌دلیل و نابهنگامش را بگیرد و بعد خسرو با بازی علی مصفا را می‌بینیم که از سربالایی خیابانی طولانی با چشم بسته اسکیت سواری می‌کند و بارانی‌اش در هوا تکان می‌خورد و مرده متحرکی را می‌نمایاند که شنیدن خبر مرگش او را از از همه چیز آزاد و‌‌ رها کرده است.

این نقطه آغاز نامتعارف فیلمی است که ما را با پرسه‌زنی‌های ذهن پریشان و اندوهگین مردی همراه می‌کند که می‌خواهد برای رقابت با عاشق ناکام و خفته در گورستانی متروک که هنوز در خاطره زنش زنده است، بمیرد تا با محو شدن از زندگی لیلی یاد خود را در ذهن زن محبوبش زنده نگه دارد. انگار تنها انتقامی که می‌تواند از خاطره عاشقانه لیلی بگیرد، این است که خودش را از میان بردارد و حذف کند.

از لحظه‌ای که خسرو در شب سالگرد مرگ مامان جون از راه پله‌های آجری حیاط خلوت بالا می‌رود و به لیلی که در آستانه در پشت به او در ایوان ایستاده، نزدیک می‌شود و اشک‌های او را با شنیدن آواز قدیمی می‌بیند و چند ساعت بعد داستان پسرک عاشقی را می‌شنود که شبی پس از آواز خواندن در زیر باران برای لیلی مرده است، دیگر نمی‌تواند‌‌ همان آدم قبلی باشد که همه فکر و ذکرش صاف بودن طاقچه و در و پنجره و راه پله است.

از اینجا به بعد خسرو در شهر راه می‌افتد تا با خاطره، رویا و خواب‌های زنش بجنگد تا آن را از تسخیر عشق پسرک مرده درآورد، اما بجای آن که بکوشد تا رقیب را از میدان به در کند، سعی می‌کند خود در حاشیه بماند و او را بیشتر به یاد لیلی بیاورد. به همین دلیل نوار ترانه محبوبی را که پسرک برای لیلی خوانده پیدا می‌کند، خانه قدیمی دوران کودکی لیلی را که هر شب خوابش را می‌بیند دوباره می‌خرد و به نام لیلی می‌کند و در‌‌نهایت در گورستان متروک به دنبال سنگ قبر رقیب ناکامش می‌گردد.

تازه پس از مردنش است که موفق می‌شود با بازی در نقش روح مرده زنش به خیال او راه یابد و خودش را به قصه عاشقانه تمام شده لیلی تحمیل کند و آن را از نو بسازد و جزئی از آن شود تا هر وقت لیلی به پسرک فکر می‌کند، به یاد او هم بیفتد.

اما فیلم نوعی مرثیه‌سرایی یک مرده تحقیر‌شده برای زندگی از دست رفته و عشق شکست خورده‌اش نیست. بلکه روایت پرشور، سرزنده و طناز روح بی‌خیال و بازیگوشی است که انگار با مردنش تازه از قید و بند ملزومات دست و پاگیر زندگی راحت شده و دیگر مجبور نیست چیزی را جدی بگیرد و برای خل بازی‌هایش به کسی جواب پس دهد.

مخصوصا که مصفا با تلفیق رگه‌های معمایی، تعلیق بخش و غافلگیرانه در چنین داستان مدرن که به شدت حال و هوای رمان‌های نو را دارد، به مرگ خسرو جنبه مرموزی می‌بخشد که کشف علت و مقصر آن پای لیلی و امین را هم به بازی می‌کشاند و هر کدام روایت تازه و متفاوتی از ماجرای پسرک عاشق مرده و مرگ خسرو تعریف می‌کنند که این همزمانی و همصدایی چند راوی که قصه‌های هم را کامل می‌کنند، فرم خاصی از جریان سیال ذهن را تداعی می‌کند.

بنابراین ترتیب و توالی وقایع داستان سیر نامنظم و به هم ریخته‌ای دارد و به صورت مجموعه‌ای از طرح‌های پراکنده‌ای به نظر می‌رسد که به شکل تو در تو و متداخل درهم پیچیده‌اند. درواقع با قصه عشق و مرگی روبرو هستیم که هر یک از شخصیت‌ها آن را به دلخواه خود تعریف می‌کند و مخاطب خودش باید داستان حقیقی را از تلفیق و آمیزش این روایت‌های پراکنده در ذهنش بسازد.

بنابراین حتی اگر مصفا در تیتراژ نیز به ارتباط فیلمش با داستان «مردگان» جیمز جویس و «مرگ ایوان ایلیچ» تولستوی اشاره‌ای نمی‌کرد، باز هم از بداعت‌ها و شگردهای ادبی فیلم می‌شد فهمید که آن را کسی ساخته که گرایش عمیقی به ادبیات دارد، اما به طرز تحسین‌برانگیزی می‌تواند آن را در دل تمهیدهای بصری بیامیزد و به آن فرم سینمایی ببخشد.

کاملا معلوم است که این فیلم از یک سلیقه و زیبایی‌شناسی خاص برمی آید که می‌توان نشانه‌های آن را در رنگ و نور فیلم، طراحی لباس و صحنه، شکل لوکیشن‌ها، قاب بندی و میزانس‌ها، انتخاب ترانه و موسیقی و ترکیب بازیگران دید.

اینکه چطور با قرار دادن صحنه مرگ خسرو در راه پله‌های آن خانه با معماری افسونگرش حس و حال مرموز آن را تشدید می‌کند، یا چگونه با کمک تنالیته رنگ‌های گرم پاییزی صحنه سر بر زانو گذاشتن خسرو کنار رقیب مرده را باشکوه جلوه می‌دهد، یا با چیدن میزانسن خاص صحنه مرگ که خسرو افقی روی تخت دراز کشیده، امین عمودی بالای سرش ایستاده و لیلی پایین پای خسرو روی تخت نشسته، در یک ترکیب بندی زیبا رابطه سه گانه آن‌ها را آشکار می‌سازد.

یا با انتخاب علیرضا آقاخانی که خاطره مرد به انتها رسیده فیلم «تن‌ها دو بار زندگی می‌کنیم» را با خود به فیلم می‌آورد، به نقش امین جاذبه‌ای رازآمیز می‌بخشد، یا استفاده از فضای شلوغ و گرم و صمیمی خانوادگی که قصه تلخ و عبوسش درباره مرگ را به سمت لحن سرخوشانه و باطراوت می‌برد، یا ریتم پر انرژی و پویایی که کشش و ضرباهنگ شوخ و شنگ درونی روایت را منتقل می‌کند.

و ترکیب خود مصفا و حاتمی در قالب یک زوج با انتخاب نام‌های لیلی و خسرو که این حس را القا می‌کند که روایت مدرن و معاصری از افسانه‌های عاشقانه قدیمی از گذشته‌های دور می‌بینیم که سرگذشت دلباخته‌ای را برایمان تعریف می‌کند که دوست داشت در ذهن زن محبوبش ابدی شود.

فیلم «پله آخر» اثری مستقل، خاص و متفاوت است که نمونه‌های موفق و محبوب سینمای روشنفکرانه اروپا را به یاد می‌آورد که شبیه آن را در سینمای ایران ندیده‌ایم. فیلمی جذاب، دلنشین و لذت بخش که مثل هوای تازه در گورستان ارواح و اشباح فیلم‌های مرده این روزهاست که حیف است دیده نشود و قدر نبیند.


منبع: http://www.khabaronline.ir/detail/276954/culture/cinema

امتیاز دهی به مقاله




نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 

شما می توانید درباره پله آخر- حيف از اين فيلم اگر نبينيد! نظر دهید یا سوال بپرسید:

  کد امنیتی

کلمات کلیدی: فيلم پله آخر ، علي مصفا ، ليلا حاتمي ، تركيب مصفا و حاتمي در قالب زوج در فيلم
اشتراک گذاری این مطلب در لینکدین   اشتراک گذاری این مطلب در فیس بوک   اشتراک گذاری این مطلب در تویتر   اشتراک گذاری این مطلب در کلوب   اشتراک گذاری این مطلب در گوگل بوک مارک   اشتراک گذاری این مطلب در یاهو   اشتراک گذاری این مطلب در گوگل پلاس وان   ارسال این مطلب به ایمیل دوستان   محبوب کن - فیس نما
اشتراک گذاری