مسبی
يک روز زندگي ...!

يک روز زندگي ...!

ویرایش: 1391/11/10
نویسنده: محرابی
دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد که هيچ زندگي نکرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز از عمرش خط نخورده باقي بود. پريشان شد و آشفته و عصباني نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد، داد زد و بد و بيراه گفت، خدا سکوت کرد، جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سکوت کرد، آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سکوت کرد.

منبع: http://jorvajour1.blogsky.com/1391/11/08/post-361/
امتیاز دهی به مقاله




نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 

ثبت نظر:

شما می توانید درباره يک روز زندگي ...! نظر دهید یا سوال بپرسید:

نام و نام خانوادگی:

 

کلمات کلیدی: يک روز ، زندگي ، جورواجور ، اجتماعي ، فرهنگي ، مطبل خواندني