مسبی
کلاس اقتصاد...!

کلاس اقتصاد...!

ثبت: 1391/10/17   ویرایش: 1391/10/18
بازديد: 1,547
نویسنده: محرابی

روزي روزگاري در روستايي در هندوستان حاج آقاي پولداري به روستايي‌ها اعلام کرد که به ازاي هر ميمون 20 دلار به آنها پول خواهد داد. روستايي‌ها هم که ديدند اطرافشان پر است از ميمون، به جنگل رفتند و شروع به گرفتن ميمونها کردند.
حاج آقا هم هزارها ميمون به قيمت 20 دلار از آنها خريد، ولي با کم شدن تعداد ميمونها روستاييها دست از تلاش کشيدند. به‌همين خاطر حاج آقاي زرنگ اين بار پيشنهاد داد براي هر ميمون به آنها 40 دلار خواهد پرداخت. با اين شرايط روستايي‌ها فعاليتشان را از سر گرفتند.
پس از مدتي موجودي‌ها هم کمتر و کمتر شد، تا سرانجام روستاييان دست از کار کشيدند و براي کشاورزي سراغ کشتزار هاي خود رفتند. اين بار پيشنهاد به 45 دلار رسيد و در نتيجه تعداد ميمونها آنقدر کم شد که به سختي مي‌شد ميموني براي گرفتن پيدا کرد.



اين بار حاج آقا ادعا کرد که به ازاي خريد هر ميمون 70 دلار خواهد داد، ولي چون براي کاري بايد به شهر مي‌رفت، کارها را به شاگردش محول کرد تا از طرف او ميمون ها را بخرد. در نبود حاج آقا شاگرد به روستايي‌ها گفت: اين همه ميمون در قفس وجود دارد! من آنها را به 60 دلار به شما خواهم فروخت تا شما پس از بازگشت حاج آقا آنها را به 70 دلار به او بفروشيد. روستايي‌ها که وسوسه شده بودند، پولهايشان را روي هم گذاشتند و تمام ميمونها را خريدند.

البته از آن به بعد ديگر کسي نه حاج آقا را ديد و نه شاگردش را....!
و تنها روستايي‌ها ماندند و يک دنيا ميمون...

البته اين داستان هيچ ربطي به داستان بانک مرکزي براي پيش فروش سکه طلا و اين جور چيزها ندارد.



منبع: http://jorvajour1.blogsky.com/1391/10/10/post-356/

امتیاز دهی به مقاله




نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 

شما می توانید درباره کلاس اقتصاد...! نظر دهید یا سوال بپرسید:

  کد امنیتی

کلمات کلیدی: کلاس درس ، اقتصاد ، جورواجور ، ميمون ، شاگرد ، استاد
اشتراک گذاری این مطلب در لینکدین   اشتراک گذاری این مطلب در فیس بوک   اشتراک گذاری این مطلب در تویتر   اشتراک گذاری این مطلب در کلوب   اشتراک گذاری این مطلب در گوگل بوک مارک   اشتراک گذاری این مطلب در یاهو   اشتراک گذاری این مطلب در گوگل پلاس وان   ارسال این مطلب به ایمیل دوستان   محبوب کن - فیس نما
اشتراک گذاری