مسبی
کمر درد ناموسي

کمر درد ناموسي

ثبت: 1391/9/7   ویرایش: 1391/9/7
بازديد: 1,485
نویسنده: sima5862

يه روز صبح يه مريض به دکتر مراجعه ميکنه و از کمر درد شديد شکايت ميکنه . دکتره بعد از معاينه ازش ميپرسه: خب، بگو ببينم واسه چي کمر درد گرفتي؟

مريض پاسخ ميده:

من براي يک کلوپ شبانه کار ميکنم. امروز صبح زودتر به خونه ام رفتم و وقتي وارد آپارتمانم شدم، يه صداهايي از اتاق خواب شنيدم! وقتي وارد اتاق شدم، فهميدم که يکي با همسرم بوده!! در بالکن هم باز بود. من سريع دويدم طرف بالکن، ولي کسي را اونجا نديدم. وقتي پايين را نگاه کردم، يه مرد را ديدم که ميدويد و در همان حال داشت لباس ميپوشيد. من يخچال را که روي بالکن بود گرفتم و پرتاب کردم به طرف اون!! دليل کمر دردم هم همين بلند کردن يخچاله.

مريض بعدي مياد و دکتر بهش ميگه:

به نظر ميرسه که تصادف بدي با يک ماشين داشتي. مريض قبلي من بد حال به نظر ميرسيد، ولي مثل اينکه حال شما خيلي بدتره! بگو ببينم چه اتفاقي برات افتاده؟

مريض پاسخ ميده:

بايد بدونيد که من تا حالا بيکار بودم و امروز اولين روز کار جديدم بود. ولي من فراموش کرده بودم که ساعت را کوک کنم و براي همين هم نزديک بود دير کنم. من سريع از خونه زدم بيرون و در همون حال هم داشتم لباسهام را ميپوشيدم،شما باور نميکنيد؛ ولي يهو يه يخچال از بالا افتاد روي سر من!


وقتي مريض سوم مياد به نظر ميرسه که حالش از دو مريض قبلي وخيمتره.
دکتره در حالي که شوکه شده بوده دوباره ميپرسه «از کدوم جهنمي فرار کردي؟!»

مريض پاسخ ميده :

خب، راستش توي يه يخچال بودم که يهو يه نفر اون را از طبقه سوم پرتاب کرد پايين!


منبع: http://www.1doost.com/Post-1662.htm

امتیاز دهی به مقاله




نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 

شما می توانید درباره کمر درد ناموسي نظر دهید یا سوال بپرسید:

  کد امنیتی

کلمات کلیدی: طنز ، کمردرد ، يخچال ، شکايت ، دکتر ، مريض ، بيکار ، فرار ، داستان ، لباي ، اتفاق ، بالکن ، اتاق خواب ، کلوپ
اشتراک گذاری این مطلب در لینکدین   اشتراک گذاری این مطلب در فیس بوک   اشتراک گذاری این مطلب در تویتر   اشتراک گذاری این مطلب در کلوب   اشتراک گذاری این مطلب در گوگل بوک مارک   اشتراک گذاری این مطلب در یاهو   اشتراک گذاری این مطلب در گوگل پلاس وان   ارسال این مطلب به ایمیل دوستان   محبوب کن - فیس نما
اشتراک گذاری