مسبی
حسنک کجايي؟

حسنک کجايي؟

ثبت: 1391/8/20   ویرایش: 1391/10/7
بازديد: 2,119
نویسنده: salman

شب شده بود، شب شده بود اما

حسنک خانه نيومده بود

حسنک مدتهاي زياديست که به خانه نمي آيد

او به شهر رفته و شلوارجين و تي شرت تنگ به تن ميکند

او هر روز صبح بجاي غذا دادن به حيوانات به موهاي خود ژل ميزند

موهاي حسنک ديگر مثل پشم گوسفند نيست

چون او به موهاي خود تافت ميزند



ديروز که حسنک با کبري چت ميکرد

کبري گفت تصميم بزرگي گرفته است

کبري گفت که تصميم گرفته او را رها کند و ديگر با او چت نکند

چون او با پتروس چت ميکرد

پتروس هميشه پاي کامپيوترش نشسته و چت ميکند

روزي پتروس ديد که سد سوراخ شده اما انگشت او درد ميکرد چون زياد چت کرده بود

او نميدانست که سد تا چند لحظه اي ديگر ميشکند و از اين رو در حال چت کردن غرق شد

براي مراسم تدفين او کبري تصميم گرفت با قطار به آنجا برود

اما کوه روي ريل ريزش کرده بود

ريزعلي ديد که کوه ريزش کرده اما حوصله نداشت

ريزعلي سردش بود و نميخواست لباسش را درآورد

ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله دردسر نداشت

قطار به سنگها برخورد کرد و منفجر شد

کبري و مسافران قطار مردند اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت

خانه مثله هميشه سوت و کور بود

الان چندين سال است که کوکب خانوم همسر ريزعلي ميهمان ناخوانده ندارد

او حتي ميهمان خوانده هم ندارد

او اصلاً حوصله ميهمان ندارد

او در خانه تخم مرغ و پنير داشت اما گوشت نداشت

او آخرين بار که گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت

اما او از چوپان دروغگو هم گله ندارد

چون دنياي ما زياد چوپان دروغگو دارد


منبع: http://amerin.parsiblog.com/Posts/4/

امتیاز دهی به مقاله




نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 

شما می توانید درباره حسنک کجايي؟ نظر دهید یا سوال بپرسید:

  کد امنیتی

کلمات کلیدی: حسنک ، حسنک کجايي ، داستان حسنک کجايي
اشتراک گذاری این مطلب در لینکدین   اشتراک گذاری این مطلب در فیس بوک   اشتراک گذاری این مطلب در تویتر   اشتراک گذاری این مطلب در کلوب   اشتراک گذاری این مطلب در گوگل بوک مارک   اشتراک گذاری این مطلب در یاهو   اشتراک گذاری این مطلب در گوگل پلاس وان   ارسال این مطلب به ایمیل دوستان   محبوب کن - فیس نما
اشتراک گذاری