مسبی
تجربه‌ هاي يک آلماني از کار و زندگي در ايران 2

تجربه‌ هاي يک آلماني از کار و زندگي در ايران 2

ثبت: 1391/8/10   ویرایش: 1391/8/11
بازديد: 1,440
نویسنده: Shaheen85

با وجود اين رعايت وقت‌شناسي دشوار بود؛ چيزي که آلماني‌هاي طرف صحبت انتظار آن را داشتند. اشاره به اين نکته که ترافيک بسيار سنگين بود،‌ عذري موجه محسوب نمي‌شد.
پوشيدن لباس رسمي و زدن کراوات براي من ضروري بود،‌ اگر چه ايرانيان طرف صبحت غالباً به ظاهر خود توجه چنداني نمي‌کردند. اگر طرف ايراني سر قرار ملاقات نمي‌آمد يا ناگهان خود را معذور مي‌خواند، يا قرار را پيشاپيش کنسل مي‌کرد،‌ هر چند به زبان نمي‌آمد اما اين به معني آن بود که نمي‌تواند به قرار و وعده‌اي که ميان طرفين گذاشته شده،‌ عمل کند؛ البته اين امر هيچ‌گاه شخصاً به زبان آورده نمي‌شد.
يک بار يک راننده تاکسي اصرار کرد که او هم به سر قرار ملاقات با مسئولان يک شرکت خصوصي، برده شود. براي اينکه نشان دهم ملاقاتم چيز مشکوکي نيست، موافقت کردم. البته جاي ترديد وجود داشت که اين ملاقات براي او (يا براي کسي که او را مأمور کرده) تا چه حد مفيد است، زيرا اين ديدار دو ساعته به زبان انگليسي صورت گرفت و آن راننده هم تنها چند کلمه به زبان انگليسي بلد بود.
حال که به آن دوران فکر مي‌کنم، يادم مي‌آيد که او چند هفته متوالي هر روز صبح به دفترم مي‌آمد و از قرار ملاقات‌هايم در طول روز مي‌پرسيد تا مرا به مقصد برساند. يک بار هم پيشنهاد کرد که رسما راننده دفتر شود. او حتي خود را عادت داده بود که هر روز کراوات بزند و کت و شلوار بپوشد، تا بلکه شانس‌اش براي رسيدن به اين شغل بيشتر شود. شايد اين هم بخشي از مأموريتش بود که آنطور که خودش مي‌گفت، خواهر جذابش را يک روز به خانه‌ام بياورد و به من معرفي کند.
سفرهاي مکرر کاري من در ايران گاهي اوقات با مشکل همراه بود اما رسيدن به هر مقصدي، از اصفهان و کاشان و شيراز و تخت جمشيد گرفته تا مشهد و يزد و جزيره کيش‌ و قشم، آبادان، تبريز يا درياي خزر، نقطه‌ي اوجي بود براي کشف ويژگي‌هاي تاريخي، اجتماعي و جغرافيايي.
يکي از مکان‌هاي به ياد ماندني شهر اصفهان است. ايستادن روي بالکن کاخ عالي‌قاپو و تماشاي ميدان اصلي شهر، ميدان امام، و درخشش آفتاب بر گنبد مساجد از يادنرفتني هستند. سر زدن به چايخانه قيصريه در ابتداي بازار که اين آخري‌ها ورود زنان را به آن ممنوع کرده بودند، نشستن سر يک ميز روي بالکن و چشم‌انداز ميدان امام، تمامي اين گرفتاري‌ها را جبران مي‌کرد.
تخت‌جمشيد هم برايم فراموش نشدني است. اين مجموعه تاريخي در 60کيلومتري شيراز در هر ساعتي از روز ببينده را تحت تأثير قرار مي‌دهد؛ شايد بيش از همه در يک شب تابستاني، زماني که خورشيد سرخ در ميان ويرانه‌هاي کاخ داريوش، شاهنشاه هخامنشي، فرو مي‌رود.
در يکي از ديدارهايم از شهر مذهبي مشهد به همراه دستيارم‌، خانمي ايراني‌، به طور غيرمنتظره‌اي با واقعيت تند سياسي و قدرت مطلق حکومت اسلامي روبرو شدم.
ما سوار بر تاکسي، نشسته بر صندلي عقب خودرو از فرودگاه به سمت شهر در حرکت بوديم که گفتگويمان ناگهان با ضربات باتومي که بر شيشه ماشين مي‌خورد، قطع شد. يک گشت موتوري شخصي بود که مي‌خواست خودرو براي بازرسي و کنترل سرنشينان سريعا متوقف شود. به طرزي خشن از حضور يک خانم در ماشين، حجاب ناکافي و لاک ناخن‌هايش ايراد گرفته شد.
تازه پس از يک ساعت چانه‌زدن، تهديد به بازداشت و تهديد متقابل به پيامدهاي ديپلماتيک بود که ادامه راه ممکن شد. در خور توجه اينکه براي غيرمسلمانان تردد در محدوده‌ حرم در شهر سخت مذهبي مشهد در مواردي ممنوع است.
يکي از اتفاقات شگفت‌انگيز هنگام رزرو اتاق در هتل روي داد که از خانم ايراني که در اين سفر نقش دستيار و مترجم را داشت، پرسيده شد که آيا بايستي به ما دو اتاق تکنفره بدهند که در کنار هم هستند و با يک در مياني به هم راه دارند؟
اين حادثه شايد تناقض‌هاي عميق در ميان مردم ايران را به خوبي نشان دهد که دو سوم آن را جوانان زير 25سال تشکيل مي‌دهند که زندگي به سبک غربي را الگو قرار مي‌دهند و در برابر مجموعه قوانيني که براي نحوه پوشش و رفتار وضع ‌شده‌اند، دست‌کم در محافل خصوصي ايستادگي مي‌کنند.
وقتي به دوران اقامتم در ايران مي‌انديشم، ارتباطات فراوان و دوستي‌هايي را ارج مي‌نهم که تا امروز نيز پابرجا هستند و گرمي و صميميت آنها هرگز از خاطرم محو نمي‌شود. اگر چه وضعيت اجتماعي و سياسي در ايران محدوديت‌هايي را بر اشخاص تحميل مي‌کند و آنها را محتاط مي‌سازد، اما شخصيت واقعي مردم را مي‌توان به سادگي خارج از محيط عمومي ديد.
تاثير منفي را بيش از همه حکومت کنوني بر جاي مي‌گذارد که مردم خود را مجبور مي‌کند تا هويت واقعي‌شان را تنها در محيط خصوصي به نمايش بگذارند.
چشم‌اندازهاي متنوع طبيعي، حضور اقوام گوناگون و تضادهاي چشمگير در ايران، براي خارجيان علاقه‌مند به مسائل فرهنگي و سياسي بي‌اندازه جذاب است. همانگونه که شهر اصفهان نصف جهان خوانده مي‌شود، مي‌توان اين ويژگي را به کل اين سرزمين تعميم داد.

در مورد نويسنده:

دکتر رولف وايتوويتز، گزارشگر و تحليل‌گر اقتصادي و نيز رئيس پيشين دفتر مطالعات بازرگاني آلمان (gtai) وابسته به وزارت اقتصاد و فناوري آلمان، در تهران بوده‌است. فعاليت‌هاي اين دفتر در ايران متوقف شده است.


منبع: http://www.iranianuk.com/page.php5?id=20121031033559003

امتیاز دهی به مقاله




نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 

شما می توانید درباره تجربه‌ هاي يک آلماني از کار و زندگي در ايران 2 نظر دهید یا سوال بپرسید:

  کد امنیتی

کلمات کلیدی: تجربه ها ، آلماني ، کار ، زندگي ، ايران ، رولف وايتوويتز ، مطالعات بازرگاني آلمان ، سيستم کاري و اداري ، لرد جورج کرزن ، تمدن ، دوهزار ساله ، توريسم ، مسافران ، اتباع
اشتراک گذاری این مطلب در لینکدین   اشتراک گذاری این مطلب در فیس بوک   اشتراک گذاری این مطلب در تویتر   اشتراک گذاری این مطلب در کلوب   اشتراک گذاری این مطلب در گوگل بوک مارک   اشتراک گذاری این مطلب در یاهو   اشتراک گذاری این مطلب در گوگل پلاس وان   ارسال این مطلب به ایمیل دوستان   محبوب کن - فیس نما
اشتراک گذاری