مسبی
تجربه‌ هاي يک آلماني از کار و زندگي در ايران 1

تجربه‌ هاي يک آلماني از کار و زندگي در ايران 1

ثبت: 1391/8/10   ویرایش: 1391/8/11
بازديد: 2,169
نویسنده: Shaheen85

دويچه وله : دکتر رولف وايتوويتز، رئيس دفتر پيشين مطالعات بازرگاني آلمان در تهران است. او که سال‌هاي طولاني در ايران زندگي کرده، در اين متن تجربيات خود را در مورد سيستم کاري و اداري در ايران و فراز و نشيب‌هاي آن بازگو کرده است.

اين متن صرفا بيانگر نظرات شخصي نويسنده است و الزاما بازتاب‌دهنده ديدگاه‌هاي دويچه‌وله نيست.
لرد جورج کرزن، سياستمدار بريتانيايي زماني نوشته بود: «... همه کساني که ايران، اين تمدن و شکوه نيمه‌خاموش دو هزار ساله را مي‌شناسند، براي هميشه شيفته و دلبسته آن باقي خواهند ماند.)
امروزه مسافران تحت‌تأثير پيش‌داوري‌ها، افراط‌‌گرايي و توصيفات پرضد‌ونقيض رسانه‌ها با ذهني آکنده از شک و ترديد و بدبيني به اين سرزمين پا مي‌گذارند. تصاوير و گزارش‌ها در مورد روحانيوني با طرز فکر قرون وسطايي، قانون شريعت و سنگسار، مذهبي‌هاي افراطي، راه‌پيمايي‌هاي برنامه‌ريزي شده، سرکوب‌هاي داخلي سياسي، دشمن جلوه دادن کشورهاي غربي، قانون‌هاي دست و پاگير حجاب براي زنان و غيره، بيش‌از هر چيزي تصويري دلهره‌‌انگيز از اين کشور ارائه مي‌دهد.
در مقابل به نظر مي‌رسد که دوران حکومت محمدرضا شاه پهلوي و براي نمونه جشن‌هاي پرشکوه 2500ساله که در سال 1971برگزار شد، يادآور زماني هستند که دست‌کم در ذهن شماري از افراد مسن خاطرات مثبتي را زنده مي‌کند.
من به واسطه سال‌هاي طولاني اقامت کاري‌ام در اين کشور، درس بهتري گرفتم. پس از غلبه بر احتياط و بي‌اعتمادي اوليه، با مردمي باز، منتقد و البته بسيار ميهن‌پرست مواجه شدم. اختلاف شديدي که ميان دولت و افکار عمومي وجود داشت، مرا بسيار شگفت‌زده کرد. علاقه زياد به کشورهاي خارجي و اتباع آنها سخت غافلگيرکننده است. به عنوان يک آلماني، به لحاظ تاريخي و گاهي نيز با اشاره به خويشاوندي قومي، مورد توجهي ويژه قرار مي‌گيريد.
در اين ميان اغلب اشاراتي را نيز در ستايش از کالاهاي آلماني و کيفيت‌شان، فناوري و روح نوآوري، خدمات، قابل اطمينان بودن و نظم آلماني‌ها مي‌شنويد. همه مارک خودروها و دستگاه‌هاي آلماني را مي‌شناسند. حتي اعتراض‌هاي محتاطانه شما نيز در رابطه با اينکه صفت (کيفيت) به همه کالاهاي آلماني هم نمي‌چسبد، چندان جدي گرفته نمي‌شود.
حرف دکانداري پير را در شمال ايران که تمامي دندان‌هايش ريخته بود، خوب به خاطرم مانده که وقتي فهميد من آلماني هستم، گفت: «من حاضرم هميشه به يک آلماني اعتماد کنم و مغازه‌ام را به دستش بسپارم.»
هر چند زندگي در کلان‌شهر تهران به دليل کمبود زيرساخت‌ها، ترافيک سنگين و هواي آلوده به خصوص در ماه‌هاي گرم تابستان بسيار طاقت‌فرساست، اما کاخ‌هاي به جا مانده از دوران پهلوي، موزه‌ها يا بازار سنتي شهر با طول 10 کيلومتر و بيش از 10هزار حجره، مقبره آيت‌الله خميني و کوه‌هاي سر برافراشته در شمال شهر امکانات متنوعي را براي گذراندن اوقات فراغت و آشنايي بيشتر با حال و هواي جامعه فراهم مي‌کنند.
از جمله چيزهايي که مرا غافلگير کرد، معاشرتي بودن و کنجکاوي مردم بود؛ به خصوص طي کوهنوردي‌ها که خبر چنداني از گشت و کنترل ماموران نيست، مي‌شد ميل و نياز آنها را به توضيح وضعيت سياسي و اجتماعي کشور و همچين زنده کردن تاريخ سرزمينشان حس کرد.
اين مشاهدات و برداشت‌ها به ويژه در مهماني‌هاي خصوصي خانوادگي شدت مي‌يافت. در آنجا بحث‌هاي سياسي و انتقادها ديگر تابو نبودند. مهمان‌نوازي ايراني‌ها، به آن شکل و شدتي که در اروپا به سختي مي‌توان آن را يافت، مرا شگفت‌زده مي‌کرد. گاهي حس مي‌کردم که تلاش براي نزديک شدن با انتظارات شخصي و کسب منفعت همراه بود که اگر بعدا نمي‌توانستيد از پس انجام آن برآييد، با نوميدي سريع و سردي ارتباط روبرو مي‌شديد.
ملاقات‌هاي کاري من، بيش از همه در وزارتخانه‌ها، شرکت‌هاي دولتي و شرکت‌هاي خصوصي محلي در ابتدا با بي‌اعتمادي کارمندان و اضطراب آنان از ترس فاش کردن اطلاعات و فراتر رفتن از حدود اختيارات همراه بود. تازه پس از اعتمادسازي بود که همکاري سودمند براي دو طرف ممکن مي‌شد. بارها توانستم بدون پيچ ‌و خم‌هاي اداري به حل و فصل کارها بپردازم و مثلا آمار و گزارش‌هايي را که براي انجام کارم مهم بود، به دست آورم.
در نخستين ملاقات‌ها پيشکش کردن هدايايي نظير نوشت‌افزار، ماشين حساب‌هايي با لوگوي کارفرمايم يا کاغذ چاپگر به عنوان تشکر هميشه درهاي بسته را باز مي‌کرد. انجام چنين کاري به مناسبت نوروز هم مرسوم بوده و هست.
بي‌اعتمادي شديد ادارات دولتي در مقابل نمايندگان خارجي را روزي فهميدم که از من خواسته شد خودم، فعاليت‌هاي دفترم و سود و منافعي که اين‌گونه فعاليت‌ها براي ايران دارد را در ديداري (به همراه سفير آلمان در ايران) با معاون وزير اقتصاد تشريح کنم. اين گفت‌وگو هم به زبان آلماني انجام گرفت.
براي تازه نگه داشتن فعاليت‌هاي دفتر در ذهن مسئولان، همواره سعي داشتم که به روابط و مناسباتم با آنها توجه کنم؛ از جمله از طريق برگزاري مراسم ضيافت که در آن هم نمايندگان بخش اقتصادي آلمان و هم مسئولان ايراني حضور مي‌يافتند.
طي فعاليت‌هايم در ايران پي بردم که اين‌گونه گشاده‌رويي و برخوردهاي باز تا چه اندازه مؤثر و سودمند هستند. کمک‌هاي دفتر من براي يافتن نشاني‌ها،‌ نهادها و اشخاص مورد نظر در آلمان، نوشتن توصيه‌نامه براي تسريع صدور ويزاي آلمان يا افزودن نام فردي به فهرست مدعوين جشن سوم اکتبر (جشن وحدت دو آلمان) که از سوي سفارت ترتيب داده مي‌شد، از ديگر اقداماتي بود که انجام اين همکاري دوجانبه را با ايرانيان راحت‌تر مي‌کرد.
از جمله کارهاي زمان‌بر در ايران کسب وقت ملاقات بود. کم نبودند مواردي که پس از ده تماس تلفني سرانجام موفق به گرفتن وقت لازم مي‌شدم. در پي شناخته‌تر شدن دفتر ما و فعاليت‌هاي آن راه رسيدن به مسئولان تصميم‌گيرنده نيز سهل‌تر شد. آنچه کار را اما دشوارتر مي‌ساخت، رسيدن سروقت به قرار با توجه به ترافيک سنگين بود. در ساعات کاري خواه قبل و خواه بعد از ظهر رفت و آمد سنگيني در شهر حاکم بود.
گسترش روزافزون شهر تهران نيز حتي براي بهترين تاکسي‌رانان نوعي چالش محسوب مي‌شد. در مسير راه بايد نقاط مشخصي را به خاطر سپرد که بدون آن‌ها جهت‌يابي ميسر نيست. در مواردي که آنچنان هم نادر نبودند،‌ پيش‌مي‌آمد که آژانس راننده‌اي را مي‌فرستاد که [پس از سوار شدن] اول راه مي‌افتاد و پس از مدتي اعتراف مي‌کرد که راه را نمي‌شناسد و بايد از طريق تماس تلفني با مرکز جوياي آن شود.
در اوايل کار معمولاً با خودروي خودم (غالباً به همراه دستيارم) سر قرارها مي‌رفتم. گاهي پيش مي‌آمد که از محله‌هاي حاشيه‌اي شهر سر در مي‌آوردم و براي بازگشت به مسير درست در نهايت ناچار مي‌شدم،‌ تاکسي‌اي کرايه کنم و به دنبالش حرکت کنم تا مرا به محله‌هايي که برايم آشنا بودند، هدايت کند.بعدها با يک راننده تاکسي آشنا شدم که ديگر هميشه براي انجام کارهايم به طور مستقيم با او تماس مي‌گرفتم و به همراه او سرراست (و غالباً هم با نقض سرعت مجاز و بي‌اعتنايي به خيابان‌هاي ورود ممنوع) به مقصد مي‌رسيدم.


منبع: http://www.iranianuk.com/page.php5?id=20121031033559003

امتیاز دهی به مقاله




نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 

شما می توانید درباره تجربه‌ هاي يک آلماني از کار و زندگي در ايران 1 نظر دهید یا سوال بپرسید:

  کد امنیتی

کلمات کلیدی: تجربه ها ، آلماني ، کار ، زندگي ، ايران ، رولف وايتوويتز ، مطالعات بازرگاني آلمان ، سيستم کاري و اداري ، لرد جورج کرزن ، تمدن ، دوهزار ساله ، توريسم ، مسافران ، اتباع
اشتراک گذاری این مطلب در لینکدین   اشتراک گذاری این مطلب در فیس بوک   اشتراک گذاری این مطلب در تویتر   اشتراک گذاری این مطلب در کلوب   اشتراک گذاری این مطلب در گوگل بوک مارک   اشتراک گذاری این مطلب در یاهو   اشتراک گذاری این مطلب در گوگل پلاس وان   ارسال این مطلب به ایمیل دوستان   محبوب کن - فیس نما
اشتراک گذاری