مسبی
فرزندم  .....

فرزندم .....

ثبت: 1391/7/23   ویرایش: 1391/7/23
بازديد: 1,159
نویسنده: sima5862

فرزند عزيزم:
آن زمان که مرا پير و از کار افتاده يافتي،
اگر هنگام غذا خوردن لباسهايم را کثيف کردم ويا نتوانستم لباسهايم را بپوشم
اگر صحبت هايم تکراري و خسته کننده است
صبور باش و درکم کن
يادت بياور وقتي کوچک بودي مجبور ميشدم روزي چند بار لباسهايت عوض کنم
براي سرگرمي يا خواباندنت مجبور ميشدم بارها و بارها داستاني را برايت تعريف کنم...
وقتي نميخواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمنده نکن
وقتي بي خبر از پيشرفتها و دنياي امروز سوالاتي ميکنم،با تمسخر به من ننگر
وقتي براي اداي کلمات يا مطلبي حافظه ام ياري نميکند،فرصت بده و عصباني نشو
وقتي پاهايم توان راه رفتن ندارند،دستانت را به من بده...همانگونه که تو اولين قدمهايت را کنار من برميداشتي....
زماني که ميگويم ديگر نميخواهم زنده بمانم و ميخواهم بميرم،عصباني نشو..روزي خود ميفهمي
از اينکه در کنارت و مزاحم تو هستم،خسته و عصباني نشو
ياريم کن همانگونه که من ياريت کردم
کمک کن تا با نيرو و شکيبايي تو اين راه را به پايان برسانم
فرزند دلبندم،دوستت دارم
(قدر پدر و مادرمان را بدانيم که ديگر تکرار نمي شوند.)


منبع:

امتیاز دهی به مقاله




نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 

شما می توانید درباره فرزندم ..... نظر دهید یا سوال بپرسید:

  کد امنیتی

کلمات کلیدی: فرزند ، مادر ، پدر ، پيري ، خستگي ، مزاحمت ، فرزند دلبند
اشتراک گذاری این مطلب در لینکدین   اشتراک گذاری این مطلب در فیس بوک   اشتراک گذاری این مطلب در تویتر   اشتراک گذاری این مطلب در کلوب   اشتراک گذاری این مطلب در گوگل بوک مارک   اشتراک گذاری این مطلب در یاهو   اشتراک گذاری این مطلب در گوگل پلاس وان   ارسال این مطلب به ایمیل دوستان   محبوب کن - فیس نما
اشتراک گذاری