مسبی
اربابي با چند گوسفند...!

اربابي با چند گوسفند...!

ثبت: 1391/7/22   ویرایش: 1391/7/22
بازديد: 1,219
نویسنده: sima5862

در سالي که قحطي بيداد کرده بود و مردم همه زانوي غم به بغل گرفته بودند مرد عارفي از کوچه اي مي گذشت غلامي را ديد که بسيار شادمان و خوشحال است.
به او گفت:
چه طور در چنين وضعي مي خندي و شادي مي کني؟
جواب داد که:
من غلام اربابي هستم که چندين گله و رمه دارد و تا وقتي براي او کار مي کنم روزي مرا مي
دهد، پس چرا غمگين باشم در حالي که به او اعتماد دارم؟
آن مرد عارف مي گويد:
"از خودم شرم کردم که يک غلام به اربابي با چند گوسفند توکل کرده و غم به دل راه نمي دهد و من خدايي دارم که مالک تمام دنياست و نگران روزي خود هستم...!"


منبع:

امتیاز دهی به مقاله




نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 

شما می توانید درباره اربابي با چند گوسفند...! نظر دهید یا سوال بپرسید:

  کد امنیتی

کلمات کلیدی: داستان ، حکمت ، عارف ، توکل ، اعتماد ، اعتقاد ، ايمان
اشتراک گذاری این مطلب در لینکدین   اشتراک گذاری این مطلب در فیس بوک   اشتراک گذاری این مطلب در تویتر   اشتراک گذاری این مطلب در کلوب   اشتراک گذاری این مطلب در گوگل بوک مارک   اشتراک گذاری این مطلب در یاهو   اشتراک گذاری این مطلب در گوگل پلاس وان   ارسال این مطلب به ایمیل دوستان   محبوب کن - فیس نما
اشتراک گذاری