مسبی
نه کور ميکنه نه شفا ميده

نه کور ميکنه نه شفا ميده

ویرایش: 1391/7/16
نویسنده: sima5862
قصابي در دکان قصابي اش کار مي کرد که ناگهان تکه کوچکي از استخوان به چشمش پريد او که از درد مي ناليد با يک دست روي چشمش را گرفت و با دست ديگر مقداري گوشت برداشت و نزد حکيم باشي رفت. حکيم چشم او را بست و مقداري دارو هم در چشمش ريخت اما تکه استخوان را از چشمش در نياورد و گفت: "فردا بيا " از ان روز به بعد قصاب هر روز تکه اي گوشت به حکيم باشي ميداد و حکيم نيز قطره اي در چشم قصاب مي ريخت و ان را مي بست. بعد از چند روز قصاب که ديد چشمش خوب نمي شود عصباني شد و نزد حکيم ديگري رفت. حکيم دومي گوشتي را که قصاب برايش برده بود را گرفت وتشکر کرد و دارويي در چشم قصاب ريخت استخوان را دراورد و چشمش را درمان کرد و گفت:"ديگر نيا " "دو،سه روز ديگر خوب مي شوي". چشم قصاب دو،سه روز ديگر خوب شد.
پس از ان قصاب به هر مشتري و رهگذري که مي رسيد مي گفت:پيش فلان حکيم باشي نرو که نه کور ميکنه و نه شفا ميده.
اين ضرب المثل وقتي به کار مي رود که بخواهيم بي فايده بودن کسي يا بي اثر بودن دارويي ويا بي ارزش بودن برنامه اي را بيان کنيم.


منبع: http://
امتیاز دهی به مقاله




نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 

ثبت نظر:

شما می توانید درباره نه کور ميکنه نه شفا ميده نظر دهید یا سوال بپرسید:

نام و نام خانوادگی:

 

کلمات کلیدی: ضرب المثل ، مثل اباد ، داستان ، سخنان کنايه اي ، ضرب المثل ايراني ، مثل