مسبی
علی و زهرای «بچه های آسمان» و دخترک گل فروش

علی و زهرای «بچه های آسمان» و دخترک گل فروش

ویرایش: 1396/2/18
نویسنده: برترینت
پیدا کردن علی و زهرا پس از گذشت شاید 20 سال کار دشواری بود اما به هر ترتیب و با پیگیری همکاران مصاحبه انجام شد. شروطی برای حضور داشتند که با کمال میل آنها را پذیرفتیم و لحاظ کردیم و آن ها هم صحبت کردند و روزی را در کنار ما گذراندند.

در مواجهه اول متوجه شدیم علی و زهرا سال هاست یکدیگر را ندیده اند و خوشحال بودیم از این بابت که آن ها را پس از 18 سال در نقطه ای رو به روی هم قرار دادیم تا تجدید خاطره ای بشود. بهانه ما برای دعوت از «بهاره صدیقی» و «امیرفرخ هاشیمان» بازخوردهای مخاطبانمان از جلد شماره قبل این مجله و ماجرای تصویر دخترک گل فروش بود که مخاطبان آن دختر را به زهرا در فیلم بچه های آسمان و کفش هایش را به کفش های علی تشبیه کرده بودند. این بازخورد که دست به دست در فضای مجازی پیچیده بود ما را بر آن داشت تا نظر همان بازیگرها را که امروز سال ها بزرگ تر شده اند، نسبت به همان نقش، حس و وضعیت جویا شویم. با هم متن این گفت و گوی صمیمی را می خوانیم.

رابطه دخترک گل فروش و علی و زهرای «بچه های آسمان»

آخرین فیلمی که بازی کردید چه بود؟

صدیقی: شش سال پیش یک مستند از من پخش شد که درباره بچه های آسمان ساخته شده بود.

چه شد که پس از بچه های آسمان به طور جدی به کار ادامه ندادید؟

صدیقی: کار پیشنهاد شد و اوایل با آقای مجیدی زیاد صحبت می کردیم که ایشان درباره کارهای پیشنهادی نظر دهند ولی من درس خواندن را به همه چیز ترجیح می دادم. آخر قدری هم بچه درس خوان بودم!

الان پشیمان نیستید؟

صدقی: خیر، پشیمان نیستم.

چند ساله بودید که آن فیلم را بازی کردید؟

صدیقی: نه ساله بودم. بعد از آن هم وارد درس و کنکور و دانشگاه و این حیطه شدم. ترجیح دادم فعلا از عالم بازیگری دور باشم.

پس از بازی در این فیلم، بین همکلاسی های شما چه واکنش هایی به وجود آمد؟

صدیقی: خیلی خوب بود. همکلاسی هایم هم خیلی دوست داشتند آن ها را با خودم ببرم و وارد عرصه بازیگری کنم. همه می پرسیدند چطور است وقتی بازی می کنید خجالت نمی کشید و نمی خندید؟ من هم می گفتم ابتدا شاید سخت باشد، ولی بعد عادت می کنید؛ یعنی استعدادش را داشتم.

قبل از آن زمینه کار در تئاتر مدرسه را داشتید؟

صدیقی: تئاتر مدرسه که بود، چون در همه مدارس وجود دارد. در آن ها بازی می کردم ولی به صورت حرفه ای نبود.

برداشت شما از طرح روی جلید همشهری ماه چیست؟ دختری که آن جا است چقدر به شما در آن فیلم شباهت دارد؟

صدیقی: وقتی این بچه ها را می بینم حس بد و ناراحت کننده ای به من دست می دهد. مخصوصا که دست فرد داخل ماشین برای پول دادن به بچه بالاتر است. احساس ترحم و بدی دارد.

کاراکتر شما در آن فیلم تقریبا در دهمین فضا بود و طعم تلخ فقر در آن وجود داشت. پس از بازی در آن نقش چه حسی داشتید؟

صدیقی: فضای زندگی خانوادگی ما با مناطقی که بازی می کردیم خیلی متفاوت بود.

در چه مناطقی بازی می کردید؟

صدیقی: سمت پامنار و جنوب بود. زیاد به خاطر ندارم ولی خانه و فضایی که بود خیلی فرق می کرد با چیزی که ما در آن زندگی می کردیم. به هر حال قشر متوسط بودیم و شاید اوایل زندگی پدر و مادرم بود. به نظر خودم از این فضا دور بودم. قدری اوایل ناراحت بودم، مخصوصا از لباس پوشیدنم و از کارهایی که می کردم. کفش من توی جوی آب می افتاد و من باید دست در جوب می کردم و کفش را در می آوردم. خیلی برای من این کارها سخت بود که چرا باید این کارها را انجام دهم. حالا کفش در آب افتاده است چه می شود؟ حتما باید دست در جوب بکنم و کفش را دربیاورم؟

مقداری متفاوت و سخت بود. با شرایط من همخوانی نداشت. چون من بچه نازک نارنجی خانواده هم بودم. هر چیز که می خواستم فراهم بود. هر چه می خواستم سریع برای من تهیه می کردند. مقداری برای خودم هم سخت بود.

آقای مجیدی چه مقدار کمک کردند تا نقش را خوب بازی کنید؟

صدیقی: آقای مجیدی کارگردان خیلی خوبی هستند و من جزو نابازیگران محسوب می شدم. ایشان خیلی کمک کردند تا به این فضا نزدیک شویم و برای ما شبیه سازی می کردند، مثلا این که الان در چه موقعیتی هستیم و پدر شما این گونه کار می کند و مادر مریض است تا ما بتوانیم از نظر حسی به این نقش نزدیک شویم.

خود شما شاید این تفاوت را حس کردید. در یک خانواده ای بودید که سعی می کردند نیازهای شما را در حد توان برآورده کنند و نه نیاورند. وقتی نقش دختری را بازی کردید که خیلی از این چیزهای اولیه را ندارد، چقدر با این نقش احساس نزدیکی کردید؟

صدیقی: بعد از فیلم واقعا درک بهتری داشتم. حتی اگر یک آدم معمولی هم وارد مناطق پایین تهران شود و این بچه ها و خانواده ها را ببیند مسلما احساس ناراحتی به او دست خواهد داد .

رابطه دخترک گل فروش و علی و زهرای «بچه های آسمان»

خود شما بعد از این فیلم میزان خواسته هایتان از خانواده تغییر پیدا کرد؟

صدیقی: صادقانه بگویم خیر.

ولی حس شما بهتر شد؟

صدیقی: بله؛ الان من واقعا ناراحت می شوم وقتی سر چهارراه ها این بچه ها را می بینیم. قبلا صدا و سیما روی این موضوع تبلیغ می کرد که به بچه های کار زیاد کمک نکنید و فیلم هم ساخته بود که ممکن است این بچه ها اجیر کس دیگری باشند، ولی باز نمی شود نسبت به این موضوع بی تفاوت بود. این که بچه ای در سرما در چهارراه به سمت شما می آید، دور از انسانیت است که بی تفاوت از کنار آن ها رد شویم.

فیلم باعث شد وقتی بزرگ تر شوید کاری برای این بچه ها انجام دهید؟

صدیقی: بله؛ مسلما خیلی تاثیر گذاشت. الان یکی از بانک ها یک باشگاه خیرین دارد که من در آن سهیم هستم و به بچه های بدسرپرست و کسانی که مشکل مالی دارند کمک می کند. این کار کوچکی است ولی به نظر خودم می توانم خود را قدری نزدیک کنم و از آن ها حمایت داشته باشم.

به نظر شما ما باید چه نگاهی به کودکان کار داشته باشیم؟ از یک سو شاهد هستیم که مورد سوءاستفاده یک عده قرار می گیرند؛ از سوی دیگر هم ما انسان هستیم و از هر طبقه ای هم که باشیم با دیدن این قبیل صحنه ها قطعا قلب ما جریحه دار خواهدشد. باید چه کرد؟

صدیقی: به نظر من اولین چیز حمایت دولت و سازمان های دولتی است. سازمان های غیردولتی هم اگر بشود با آن ها ارتباط برقرار کنند، خیلی خوب است که حداقل از لحاظ درسی و تحصیلی از این بچه ها حمایت کنند.

درخصوص سوءاستفاده از این بچه ها نظر شما چیست؟

صدیقی: متاسفانه مورد سوءاستفاده قرار می گیرند؛ بچه ای که در این سن کار می کند و در خیابان هاست، قطعا از او سوءاستفاده می شود. ای کاش این موضوع ریشه کن شود.

امروز تعداد کسانی که در ردیف این افراد قرار می گیرند زیاد شده است. در شهر تهران جایی مانند قرارگاه جهادی امام رضا (ع) نزدیک به 70 هزار خانواده را شناسایی کرده است که این ها خانواده هایی هستند که واقعا سر سفره شان چیزی نیست. شاید هر چند ماه یک بار رنگ گوشت را نمی بینند. مردم باید چه کنند؟ چون بالاخره نهادهای دولتی توان و بودجه محدودی دارند.

صدیقی: مردم تنها کاری که می توانند انجام دهند کمک رسانی است. اگر کسی در توانش هست به ارگان هایی که متولی حمایت از این کودکان اند، کمک کند، کمک های مالی که می توانند انجام دهند یا این ها را به سرپرستی قبول کنند.

قدری هم وارد فضای جلد مجله شویم. این طرح را دیده بودی؟ برخی از افراد مستقیما به خود شما اشاره داشتند. لباس و روسری دقیقا همان لباس و روسری ای است که شما در فیلم بچه های آسمان داشتید، کفش ها همان کفش پارهی علی است. برداشت شما از این طرح چیست؟

صدیقی: بچه هایی که با سن کم به دنبال پول هستند و حداقل فکر ما این است که بتوانند خرج خانواده را دربیاورند.

این تصویر متاسفانه یا خوشبختانه بازخوردهای زیادی داشته است. به خصوص مشکلی که در کشور داریم این است که این گونه قضایا قدری سیاسی می شود. خود شما برداشت سیاسی از این تصویر دارید؟

صدیقی: می توان برداشت سیاسی هم داشت. این ماشین و راننده ای که دارد نشان می دهد وضع مالی اش بد نیست. اصولا کسی که در این حد باشد، می توان او را به سیاست و سیاست مداران ربط داد.

فیلم بچه های آسمان سال 75 ساخته شد. در آن زمان در سن و سالی بودید که شاید خیلی نسبت به مسائل سیاسی اطراف خود تحلیلی نداشتید. امروز که تقریبا 20 سال از آن زمان می گذرد و طبیعتا در محیط های دانشگاهی بودید و خیلی از جریانات سیاسی را می شناسید، چه برداشت سیاسی- اجتماعی از آن فیلم دارید؟

صدیقی: متاسفانه فاصله و تضاد طبقاتی زیاد است. برخی آن خانه و آن زندگی را داشتند و برخی به خاطر یک کفش باید کار کنند و تمام دغدغه هایشان یک جفت کفش باشد که بتوانند از آن استفاده کنند.

در آن فیلم یا امروز به عامل آن تضادها هم فکر کردید؟

صدیقی: در فیلم به این امر پرداخته نشد و تنها فقر را نشان داد. چیزی را که در جامعه وجود داشت نشان داد.

رابطه شما با آقای مجیدی بعد از این فیلم چگونه ادامه یافت؟

صدیقی: بیشتر در حد تلفنی بود.

هنوز هم با آقای مجیدی رابطه دارید؟

صدیقی: مدت زیادی است که خیر.

آخرین فیلم ایشان را دیدید؟

صدیقی: بله.

رابطه دخترک گل فروش و علی و زهرای «بچه های آسمان»

به نظر شما ایشان روند خود را حفظ کردند یا تغییراتی در کارهای ایشان می بینید؟

صدیقی: تغییرات هست. فیلم محمد رسول الله تاریخی بود و فیلم های دیگر اجتماعی- فرهنگی بود.

قبل از فیلم محمد رسول الله فیلم آواز گنجشک ها را ساخته بودند. باز هم در همان سبک است.

از بچه های آسمان مجیدی مجیدی تا آواز گنجشک ها چه میزان فاصله بود؟

صدیقی: ما چون عرق به بچه های آسمان داریم به نظر ما هیچ کار آقای مجیدی همانند بچه های آسمان نمی شود.

درخصوص فیلم آواز گنجشک ها چطور؟

صدیقی: متاسفانه فیلمنامه را خیلی به یاد ندارم. اما چون آقای ناجی را خیلی دوست دارم به خاطر ایشان این فیلم را دنبال کردم و دیدم.

در خصوص رابطه خود با علی که در آن فیلم همبازی بودید، صحبت کنید.

صدیقی: حس خواهری و برادری بود. بعد فیلم هم مدت ها به او علی می گفتم. علی با دوچرخه به خانه ما می آمد و بازی می کردیم. همانند خواهر و برادر بودیم. بعد از یک مقطعی منزل علی تغییر کرد و خانه شان دور شد و این ارتباط کمرنگ شد و کلا چیزی از این رابطه باقی نماند.

امروز بعد از چند سال همدیگر را می بینید؟

صدیقی: حدودا بعد از 18- 17 سال.

آقای هاشمیان قدری از خودتان بگویید. متولد چه سالی هستید؟

هاشمیان: من متولد 10 اذرماه سال 65 هستم. در محله شهسوار تهران به دنیا آمدم.

شما را چطور انتخاب کرده بودند؟

هاشمیان: همه مهره ها انتخاب شده بودند و من آخرین مهره بودم. آقای مجیدی هر بچه ای که در سن و سال من دیده بود فیلم می گرفتند تا ببینند آنچه می خواهند در می آید یا خیر. آن روز من دفتر نقاشی خود را نیاورده بودم. معلم ما به همین دلیل با ماژیک به سر من زد و من گریه می کردم. آقای مجیدی، کاسه ساز و بهزادپور داخل کلاس آمدند. من سرم را بالا گرفتم و دیدم این ها من را نگاه می کنند. میزهای ردیف اول می نشستم. من هم ترسیدم و گمان کردم این ها بازرس هستند.

آقای مجیدی به من گفتند بیا بیرون و من هم ترسیده بودم و با خودم می گفتم این همه بچه! دست روی من گذاشتند! درس من خوب بود و بازرس ها سوال می کردند، خوب پاسخ می دادم. بیرون آمدیم و نیم ساعتی در کلاس های خالی با من صحبت کردند. یکباره دیدم دوربین آوردند. من هم رویه ام تغییر کرد و تعجب کردم. به من گفتند دوست داری فیلم بازی کنی؟ من هم گفتم به. من سیاه بازی کردم و آقای مجیدی هم از من خوشش آمد و گفت این بچه ای است که ما می خواهیم. تقریبا دو الی سه روزی رفتند و آمدند تا درست شد.

بعد آن فیلم پیشنهادی داشتید؟

هاشمیان: بله.

آخرین پیشنهاد شما چه زمانی بود؟

هاشمیان: همین چند روز پیش بود که یک فیلم سینمایی برای جشنواره آتلانتای امریکا پیشنهاد شد.

کارگردان چه کسی بود؟

هاشمیان: بهزاد اسدی.

آن زمان خود را با نقشی که بازی می کردید چه اندازه نزدیک می دیدید؟

هاشمیان: هیچی. من اصلا در خواب هم چنین چیزهایی را نمی دیدم.

چه شد که این اندازه خوب ارتباط برقرار کردید؟

هاشمیان: شخصیت من این گونه است که اگر کسی چیزی را به من بگوید من زود یاد خواهم گرفت. اگر چیزی را بخواهم تعمیر کنم یا کاری را در جایی انجام دهم، یک بار ببینم یاد خواهم گرفت. در مورد کار با آقای مجیدی هم چنین بود و یک بار توضیح می دادند و من اجرا می کردم.

چه جوایزی برای بازی در این فیلم دریافت کردید؟

هاشمیان: خیلی جایزه گرفتیم.

ارتباط شما با عالم سینما چطور قطع شد؟

هاشمیان: یکباره قطع شد. من زده شدم. هر جا می رفتم و می خواستم بازی کنم، کسی توجه نداشت. خیلی راحت جواب سربالا می دادند.

رابطه دخترک گل فروش و علی و زهرای «بچه های آسمان»

طرح روی جلد همشهری ماه قشری را نشان می دهد که از نظر مالی در وضع نامناسبی هستند. کودکان کاری که شما آنها را می شناسید. به نظر می رسد که این فیلم می توانست جریان فرهنگی خیلی خوبی را ایجاد کند تا به حل این معضل کمک شود. به نظر شما از آن سال تاکنون این معضل حل شده است؟

هاشمیان: بدتر شده که بهتر نشده است.

به نظر شما منشا این ماجرا چیست؟ آیا بخش فرهنگی ما دراین زمینه تلاش می کند؟

هاشمیان: خیر! حتی جلوی کارهایی را هم که انجام می شود می گیرند. برای مثال در مورد همین گورخواب ها طرف گفت ما نمی دانستیم چه می شود!

گورخواب ها هم شاکی شدند که همین خانه ای را که داشتیم از ما گرفتند!

هاشمیان: بله؛ مدتی جشنواره های خیریه من را دعوت می کردند و من می رفتم. دوستم گفت این ها هر روز جشنواره برگزار می کنند؛ به جایش این پول برگزاری مراسم و جشنواره ها در برج میلاد را صرف کارهای خیر کنند. برخی از بنیادهای خیریه هم به دلیل گره های مالی که دارند سراغ این کار م روند.

به نظر شما مجموعه فرهنگی و هنری ما اعم از سینما، تئاتر و غیره چه وظیفه ای در قبال این قشر از بچه ها دارند؟

هاشمیان: متاسفانه در این قشر هم مشکل کم نیست! در میان مدیران هنری ما یکی را نشان دهید که دست چهار نیازمند را گرفته باشد.

به نظر شما تولیدات فرهنگی در این زمینه چه تاثیری بر جامعه دارد؟

هاشمیان: یقینا بسیار اثرگذار است. برای مثال شخصی آن زمان تولیدی کفش داشت و می گفت آن زمان ده جفت کفش به کمیته امداد دادم. او یک نفر بود و اگر چندین نفر چنین تاثیری گرفته باشند خوب است.

اصلا تولیدات ما در این عرصه تولیدات قابل قبولی هست؟

هاشمیان: خیر.

آن زمان که این فیلم را بازی کردید به تناسب سن و سال خود شاید برداشت سیاسی نداشتید. امروز که آن فیلم را می بینید به نظرتان در فضای سیاسی- اجتماعی آن زمان چه جایگاهی داشت؟

هاشمیان: هدف فیلم را من نمی توانم بیان کنم چون کارگردان نبودم.

طرح روی جلد را دیدید؟

هاشمیان: در تلگرام دیده بودم.

بازخوردهای اجتماعی به نظر شما چطور بود؟

هاشمیان: عین حقیقت بود.

طرح عین حقیقت است یا بازخوردهایش؟

هاشمیان: طرح عین حقیقت است.

تفسیر خودتان چیست؟

هاشمیان: من وقتی بچه ای را که سر چهارراه چیزی می فروشد می بینم، دلم می سوزد. هر چقدر هم بتوانم کمک می کنم. اگر حس کنم نیاز دارد کمک می کنم.

تیتر این طرح را قبول دارید؟ شاه و گدا!

هاشمیان: بله؛ دقیقا.

یک جمله در حمایت از کودکان کار

صدیقی: برای کمک به دیگران دنبال بهانه نباشیم و از هر موضوعی برداشت منفی و غیرقابل تصور نکنیم.

هاشمیان: لطفا حمایت خود را از این بچه ها دریغ نکنید. این بچه ها برای رسیدن به جاهای خوب زندگی به محبت و کمک شما نیاز دارند.


منبع: http://www.bartarinha.ir/fa/news/509713/رابطه-دخترک-گل-فروش-و-علی-و-زهرای-بچه-های-آ%D
امتیاز دهی به مقاله




علی و زهرای «بچه های آسمان» و دخترک گل فروش
علی و زهرای «بچه های آسمان» و دخترک گل فروش
نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 

ثبت نظر:

شما می توانید درباره علی و زهرای «بچه های آسمان» و دخترک گل فروش نظر دهید یا سوال بپرسید:

نام و نام خانوادگی:

 

کلمات کلیدی: بچه های آسمان ، دخترک گل فروش ، علی و زهرای بچه های آسمان ، بچه های آسمان