مسبی
زندگی از نگاهی دیگر

زندگی از نگاهی دیگر

ویرایش: 1395/9/10
نویسنده: برترین
زندگی درگذراست. من آنم که دستهایم از سردی بی کسی می سوزد. و چشمانم که به اندازه دریا زلال و پاک است ولی از آتش عشق سوسو می زند. چشمانم را فرو می بندم تا شاید به آرامش نسبی برسم ولی نمی شود. خودم را باید به آبشخور عشق و معرفت برسانم. لنگ میزنم و خودم را به چشمه عشق لایزال می رسانم. ولی راه دراز است و من بی تاب کوی معشوقم. این است گذر زمان که تا چندی پیش در خواب غفلت بودم. ولی جرقه ایی زد و تا عمق وجودم را به آتش کشانید. آنچان سیلی محکمی بود که بیدارم کرد. و مرا خواست به خود نزدیک رساند. تنها صدایش کردم. تنها از او مدد جستم. و تنهای تنها او رافریاد زدم.
که او مرا فراخواند و بلندم کرد. دستانم را گرفت و مرابه عرش لایزالش رسانید. او مرا خواست چون بنده اش بودم. و او دوباره در وجودم دمید و مرا دوباره متولد ساخت. من آن آدمی بودم که به خودچندی پیش غره بودم. و در منجلاب عصیان غلت می زدم. ولی یکتای بی همتایم نجاتم داد. عشق مقدسم مرا فراخواند به سوی کوی خودش. به اندازه پهنای بیکران می ستایمت پروردگارم.
بازید کننده گرامی: چنانچه مطالب این مقاله مفید است با کلیک روی علامت لایک بالای صفحه از ما حمایت فرمائید.(سپاس)


منبع: زهرا سلمانی
امتیاز دهی به مقاله




نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 

ثبت نظر:

شما می توانید درباره زندگی از نگاهی دیگر نظر دهید یا سوال بپرسید:

نام و نام خانوادگی:

 

کلمات کلیدی: زندگی ، آرامش ، امید ، مناجات ، عشق لایزال