مسبی
زندگی از نگاهی دیگر

زندگی از نگاهی دیگر

ثبت: 1395/9/8   ویرایش: 1395/9/10
بازديد: 56
نویسنده: برترین

زندگی درگذراست. من آنم که دستهایم از سردی بی کسی می سوزد. و چشمانم که به اندازه دریا زلال و پاک است ولی از آتش عشق سوسو می زند. چشمانم را فرو می بندم تا شاید به آرامش نسبی برسم ولی نمی شود. خودم را باید به آبشخور عشق و معرفت برسانم. لنگ میزنم و خودم را به چشمه عشق لایزال می رسانم. ولی راه دراز است و من بی تاب کوی معشوقم. این است گذر زمان که تا چندی پیش در خواب غفلت بودم. ولی جرقه ایی زد و تا عمق وجودم را به آتش کشانید. آنچان سیلی محکمی بود که بیدارم کرد. و مرا خواست به خود نزدیک رساند. تنها صدایش کردم. تنها از او مدد جستم. و تنهای تنها او رافریاد زدم.
که او مرا فراخواند و بلندم کرد. دستانم را گرفت و مرابه عرش لایزالش رسانید. او مرا خواست چون بنده اش بودم. و او دوباره در وجودم دمید و مرا دوباره متولد ساخت. من آن آدمی بودم که به خودچندی پیش غره بودم. و در منجلاب عصیان غلت می زدم. ولی یکتای بی همتایم نجاتم داد. عشق مقدسم مرا فراخواند به سوی کوی خودش. به اندازه پهنای بیکران می ستایمت پروردگارم.
بازید کننده گرامی: چنانچه مطالب این مقاله مفید است با کلیک روی علامت لایک بالای صفحه از ما حمایت فرمائید.(سپاس)


منبع: زهرا سلمانی

امتیاز دهی به مقاله




نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 

شما می توانید درباره زندگی از نگاهی دیگر نظر دهید یا سوال بپرسید:

  کد امنیتی

کلمات کلیدی: زندگی ، آرامش ، امید ، مناجات ، عشق لایزال
اشتراک گذاری این مطلب در لینکدین   اشتراک گذاری این مطلب در فیس بوک   اشتراک گذاری این مطلب در تویتر   اشتراک گذاری این مطلب در کلوب   اشتراک گذاری این مطلب در گوگل بوک مارک   اشتراک گذاری این مطلب در یاهو   اشتراک گذاری این مطلب در گوگل پلاس وان   ارسال این مطلب به ایمیل دوستان   محبوب کن - فیس نما
اشتراک گذاری